جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
539
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
را عنوان مىكرد « 1 » ، چنين گفت : « اگر بهمردم روم حق آزادى اعطا نشود و اجازه داده نشود كه مقام كنسولى را به آن كس كه مىخواهد بدهد ، و اگر اميد رسيدن به اين مقام از افراد لايق توده مردم سلب گردد ، روم هرگز نخواهد توانست بر روى پاى خود بايستد و امپراطورى بهزودى سقوط خواهد كرد ! آيا به مسئله انتخاب كنسول از ميان توده مردم ، همچون موضوع انتخاب آن از ميان بردگان و آزادشدگان نگريسته مىشود ؟ آيا اين كوتاه فكرى را كه اين پستشمردن افراد ، احاطه نموده است ، احساس نمىكنيد ؟ . . . آنان اگر بتوانند و قدرتيابند حتى سهم و بهره شما را از پرتو خورشيد نيز از شما باز خواهند گرفت و آنچه كه در دلهاى آنان خشم و انقلاب را بر ضد شما برمىانگيزاند ، آنست كه شما هنوز سخن مىگوييد و زندهايد و شكل و صورت بشرى داريد ! » . و سپس براى آنكه سخن خود را پايان دهد ، نگاه خود را به اشراف دوخت و تهديدكنان گفت : « در پايان ، چه كسى حكومت و رهبرى را مالك شده است ، آيا شما آن را بهدست آوردهايد يا ملت روم ؟ در آن هنگام كه ما زمامداران خودكامه و امپراطوران را از كار بر كنار ساختيم ،
--> ( 1 ) . با اينكه طبقه عوام به آمال خويش نائل گشته بودند ولى هنوز مساوات سياسى ، يعنى حق تصدى مقامات قضايى و مناصب ادارى را تحصيل نكرده بودند ، تا اينكه در سال 449 قبل از ميلاد ، كانليوس خواستار حق ارتقاء بهدرجه كنسولى براى آنان گرديد ولى مجلس سنا با اين پيشنهاد كه آن را « خارج از حد و شرمآور » مىدانست ، بهشدت مخالفت ورزيد ، زيرا علاوه بر آنكه اين امر مخالف عقايد طبقاتى بود ، با اصول ديانتشان نيز سازگار نبود ! و « چگونه امكان داشت به اشخاصى كه اجدادشان از بيگانگان بودند اجازه داده شود از خدايان استشاره و استخاره نموده ، در راه ايشان قربانى كنند . در صورتى كه نه معروف ارباب انواع بودند و نه واقف به رموز عبادات ! و بدين مناسبت كسب مساوات سياسى بيشتر از يك قرن طول كشيد . تاريخ روم از « آلبرماله » ، ص 46 ، جلد اول ، چاپ تهران . م